برای دیدن تصویر در اندازه اصلی اینجا را کلیک کنید.
در این پست مقاله ای رو براتون درج میکنم که از همین حربه عدالت صحابه استفاده کرده و با استناد به مصادر عمریه و بکریه ثابت کرده که بسیاری از بزرگان! صحابه با خلافت ابوبکر مخالفت کردند و بنا بر این طبق میزان خود بکریه خلافت ابوبکر مشروعیت!!!! ندارد.
بررسی روایت در کتب شیعه
اين روايت را هيچيك از علماي شيعه نقل نكرده اند ، تنها مرحوم ابو الفتح اربلي در كتاب كشف الغمه آن را از عبد العزيز بن اخضر جنابذي كه سني حنفي است نقل كرده .
وقال الحافظ عبد العزيز بن الأخضر الجنابذى رحمه الله أبو عبد الله جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن على بن أبى طالب عليهم السلام الصادق وأمه أم فروة واسمها قريبة بنت القاسم بن محمد بن أبى بكر الصديق رضى الله عنه وأمها أسماء بنت عبد الرحمن بن أبى بكر الصديق ولذلك قال جعفر عليه السلام ولقد ولدنى أبو بكر مرتين .
كشف الغمة ، ج2 ، ص 374 .
حافظ عبد العزيز جنابذي گفته است: ابو عبد الله جعفر بن محمد ، مادرش ام فروه از طرفي دختر قاسم بن محمد بن ابو بكر است و از طرف ديگر مادرش اسماء، دختر عبد الرحمان بن ابوبكر است و از اين روي امام صادق فرموده: ابوبكر دو بار مرا به دنيا آورده يعني از دو طرف نسب من به ابو بكر مي رسد.
اولاً : حافظ عبد العزيز جنابذي متوفاي 611 است و امام صادق عليه السلام در سال 148 هجري به شهادت رسيده است بين اين دو فاصله زيادي وجود دارد . پس روايت مرسله است و روايت مرسل ارزشي براي استدلال ندارد .
ثانياً : اين شخص سني مذهب است ؛ چنانچه ذهبي در سير اعلام النبلاء در باره وي مينويسد :
ابن الأخضر * الامام العالم المحدث الحافظ ... قال ابن النجار : ... وما رأيت في شيوخنا مثله في كثيرة مسموعاته ، وحسن أصوله ... .
سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 22 - ص 31 .
بهترين شاهد بر سني بودن اين شخص ، استفاده از كلمه «صديق» براي ابوبكر است ؛ در حالي كه همه شيعيان ميدانند كه اين لقب از القاب اختصاصي امير المؤمنين عليه السلام بوده است . ما اين مطلب را در اين آدرس به صورت كامل بررسي كردهايم .
http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=633
از اين رو ، اين روايت از نظر شيعيان ارزشي ندارد . اگر اهل سنت بخواهند مطلبي را براي شيعيان بيان كنند، بايد به روايتي استناد كنند كه از طريق روات شيعه به سند صحيح نقل شده باشد.
معني ندارد كه بر اساس روايتي كه شيعهً قبول ندارد ، بخواهند عليه آن ها استدلال كنند . ابن حزم اندلسي كه خود از دانشمندان بنام اهل سنت و از مخالفين سر سخت شيعيان است در اين باره مينويسد :
لا معنى لاحتجاجنا عليهم برواياتنا ، فهم لا يصدّقونها ، ولا معنى لاحتجاجهم علينا برواياتهم فنحن لا نصدّقها ، وإنّما يجب أن يحتجّ الخصوم بعضهم على بعض بما يصدقّه الذي تقام عليه الحجّة به .
الفصل في الأهواء والملل والنحل ، ج4 ، ص159.
معنا ندارد كه ما عليه شيعيان به روايات خودمان استدلال كنيم ؛ در حالي كه آنها قبول ندارند و نيز معنا ندارد كه آنها به روايات خودشان عليه ما استناد كنند ؛ در حالي كه ما آن روايات را قبول نداريم . از اين رو لازم است كه در برابر خصم به چيزي استناد شود كه او قبول دارد و براي او حجت است .
بررسي سند روايت در كتابهاي اهل سنت :
اين روايت حتي در كتابهاي خود اهل سنت نيز سند درستي ندارد و تمام سندهاي آن بدون استثناء طبق قواعد رجالي اهل سنت بي اعتبار هستند ؛ ولي متأسفانه علماي اهل سنت بدون توجه به سند روايت و از آنجايي كه بحث فضائل خلفا در ميان است ، با چشمان بسته روايات را نقل و بعد از آن به تاخت و تاز عليه شيعه ميپردازند .
ذهبي ، رجالي مشهور اهل سنت بعد از نقل اين روايت ، بدون اين كه سندي براي آن ذكر كند ، مينويسد :
وكان يغضب من الرافضة ، ويمقتهم إذا علم أنهم يتعرضون لجده أبي بكر ظاهرا وباطنا . هذا لا ريب فيه ، ولكن الرافضة قوم جهلة ، قد هوى بهم الهوى في الهاوية فبعدا لهم .
سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 6 - ص 255 .
امام صادق از دست رافضه ناراحت بود و اگر مي ديد كه آنها ؛ چه در ظاهر و چه در باطن متعرض جدش ابوبكر ميشوند ، دشمن آنها ميشد . ولي رافضه قومي جاهل هستند ...
اما وقتي رواياتي در فضائل اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نقل ميكند با اين كه خودش تصريح ميكند سند روايت صحيح است ، قلبش را شاهد ميگيرد كه اين روايت باطل است !
همانند روايتي كه از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله نقل مي كند كه فرمود :
عدوك يا علي عدوي ، وعدوي عدوّ اللّه .
يا علي دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خداوند است.
ذهبي هيچ دليلي از نظر رجالي بر ضعف اين روايت نمييابد ولي مينويسد :
يشهد القلب أنّه باطل .
قلب من شهادت مي دهد كه اين روايت باطل است
ميزان الاعتدال، ج 1، ص 82 ، ترجمة أحمد بن الأزهر النيسابوري .
معلوم مي شود كه يكي از ملاكهاي صحت و سقم روايت، شهادت قلب آقاي ذهبي است
سند اول :
مهمترين سندي كه براي اين روايت ميتوان يافت ، سندي است كه مزّي در تهذيب الكمال نقل كرده است :
أخبرنا بذلك أبو الفرج عبد الرحمان بن أبي عمر محمد بن أحمد بن محمد بن قدامة المقدسي بدمشق ، وأبو الذكاء عبد المنعم بن يحيى بن إبراهيم الزهري بالمسجد الأقصى ، وأبو بكر محمد بن إسماعيل بن عبد الله بن الأنماطي الأنصاري بالقاهرة ، وأبو بكر عبد الله بن أحمد بن إسماعيل بن فارس التميمي بالإسكندرية ، قالوا : أخبرنا أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادي بدمشق ، قال : أخبرنا القاضي أبو الفضل محمد بن عمر بن يوسف الأرموي ببغداد ، قال : أخبرنا الشريف أبو الغنائم عبد الصمد بن علي بن محمد بن الحسن ابن المأمون ، قال : أخبرنا الحافظ أبو الحسن علي بن عمر بن أحمد ابن مهدي الدارقطني ، قال : حدثنا يعقوب بن إبراهيم البزاز ، قال : حدثنا الحسن بن عرفة ، قال : حدثنا محمد بن فضيل ... .
وبه [الإسناد السابق] قال : أخبرنا الدارقطني ، قال : حدثنا أبو بكر أحمد بن محمد بن إسماعيل الادمي ، قال : حدثنا محمد بن الحسين الحنيني ، قال : حدثنا عبد العزيز بن محمد الأزدي ، قال : حدثنا حفص بن غياث ، قال : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله ، ولقد ولدني مرتين .
تهذيب الكمال - المزي - ج 5 - ص 81 – 82 .
چيزي از شفاعت علي (عليه السلام) اميد ندارم ، مگر اين كه مثل همان را از ابوبكر اميد دارم ، به درستي كه ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده است ! .
اولاً در سلسه سند اين روايت چندين راوي مجهول و ضعيف وجود دارد ؛ از جمله :
1. أبو البركات داود بن أحمد بن محمد بن ملاعب البغدادي : وي مجهول است ؛ چنانچه ذهبي در تاريخ اسلام ، ج 44، ص 287 و صفدي در الوافي بالوفيات ، ج 13 ، ص 286 نام وي را ذكر كرده ؛ اما هيچ گونه جرح و تعديلي نياوردهاند .
2 . عبد الصمد بن علي بن محمد . وي نيز مجهول است ؛ چنانچه خطيب بغدادي در تاريخ بغداد ، ج 11 ص 46 نامش را آورده ؛ ولي هيچ مدح و ذمي در بارهاش نقل نكرده است .
3 . احمد بن محمد بن إسماعيل الآدمي ، مجهول است .
4 . عبد العزيز بن محمد الأزدي . نمازي در مستدركات علم الرجال ، ج4 ، ص445 ، شماره 7909 نام وي را ذكر و تصريح مي كند كه مجهول است .
5 . حفص بن غياث : سليمان بن خلف الباجي از علماي اهل سنت در باره وي مينويسد : قال علي بن المديني: أحاديث حفص وحاتم بن وردان عن جعفر بن محمد منكرة .علی بن مديني گفته است : احاديث حفص و حاتم بن وردان از جعفر بن محمد (عليهما السلام) غير قابل قبول است .
التعديل والتجريح - سليمان بن خلف الباجي - ج 1 - ص 513 .
و مباركفوري در باره وي مينويسد :وحفص بن غياث ساء حفظه في الاخر، صرح به الحافظ في مقدمة الفتح وقال الذهبي في الميزان قال أبو زرعة ساء حفظه بعد ما استقضى . حفص بن غياث در اواخر عمرش ، حافظهاش ضعيف شده بود . حافظ (ابن حجر) در مقدمه فتح الباري به آن تصريح كرده است . ذهبي در الميزان گفته كه ابوزرعه گفته : حفص بن غياث بعد از آن كه قاضي شد ، حافظه اش ضعيف شد .
تحفة الأحوذي - المباركفوري - ج 2 - ص 124 .
و نيز ذهبي در ميزان الإعتدال در باره وي مينويسد : وقال داود بن رشيد : حفص بن غياث كثير الغلط . داود بن رشيد گفته : حفص بن غياث ، اشتباهاتش زياد بود . و در ادامه ميگويد : وقال أبو زرعة : ساء حفظه بعد ما استقضى . ابو زرعه گفته : حفص بن غياث بعد از قاضي شدنش ، حافظهاش ضعيف شد . وقتي در سلسله سند يك روايت چهار نفر مجهول و شخصي همچون حفص بن غياث وجود داشته باشد ، چگونه مي توان به آن اعتماد كرد .
سند دوم :
أخبرنا أبو القاسم إسماعيل بن محمد بن الفضل أنا أبو منصور بن شكرويه أنا أبو بكر بن مردويه أنا أبو بكر الشافعي أنا معاذ بن المثنى نا مسدد نا يحيى عن جعفر بن محمد قال تالله لحدثني أبي أن عليا دخل على عمر وهو مسجى بثوبه فأثنى عليه وقال ما أحد من أهل الأرض ألقى الله بما في صحيفته أحب إلي من المسجى بثوبه قال يحيى ثم ذكر جعفر أبا بكر وأثنى عليه وقال ولدني مرتين .
تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 453 – 454 .
يحيي از جعفر بن محمد (عليهما السلام) نقل كرده است كه فرمود : سوگند به خدا كه پدرم نقل كرد كه علي (عليه السلام) بر عمر وارد شد در حالي كه (عمر) خود را در لباسش پيچيده بود ، امام بر او درود فرستاد و فرمود : احدي از اهل زمين كه خداوند به خاطر آنچه در صحيفهاش گذاشته است ، در نزد من از اين كس كه خود را در لباسش پيچيده است ، محبوب تر نيست . سپس يحيي گفت كه جعفر (عليه السلام) از ابوبكر ياد كرد و بر او درود فرستاد و فرمود : ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده است .
در سند اين روايت اسماعيل بن محمد بن الفضل وجود دارد كه ابن عساكر روايت را از وي نقل ميكند . ذهبي در باره وي مينويسد : وكان ابن عساكر لما رأى إسماعيل بن محمد وقد كبر ونقص حفظه . وقتي ابن عساكر اسماعيل را ديد ، اسماعيل پير شده و حافظهاش خوب كار نميكرد . با اين حال چگونه ميتوان به نقل ابن عساكر از اين شخص اعتماد كرد .
و نيز نوشته است : قال أبو سعد : ... ورأيته وقد ضعف ، وساء حفظه . من در حالي او را ديدم كه از جهت روايي ضعيف شده بود وحافظه اش خوب كار نميكرد .
سير اعلام النبلاء ، ج20 ، ص86 .
و نيز در سند آن معاذ بن المثنى وجود دارد كه محمد بن أبي يعلي در طبقات الحنابلة و ابراهيم بن مصلح در المقصد الأرشد در باره وي مي نويسند : قال أحمد بن حنبل هو رجل سوء ساقط العدالة . احمد بن حنبل گفته است: وي آدم بد و فاقد عدالت است .
المقصد الأرشد في ذكر اصحاب الامام احمد ، ابراهم بن مصلح ، ج3 ، ص35 و طبقات الحنابلة ، محمد بن أبي يعلي ، ج1، ص399 .
سند سوم :
وقال حفص بن غياث : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله . لقد ولدني مرتين .
حفص بن غياث مي گويد: جعفر بن محمد فرمود: آن چه را از شفاعت جدم علي عليه السلام انتظار دارم، مثل همان را از شفاعت ابوبكر نيز انتظار دارم .
سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 6 - ص 259 .
اولاً : روايت مرسل است و سلسله سند تا حفص بن غياث نقل نشده است ، شايد سلسله سند همان باشد كه مزي نقل كرده است كه در آن صورت همان اشكالات را خواهد داشت .
ثانياً : همان طور كه نقل كرديم ، حفص بن غياث كثير الغلط و كم حافظه بوده و روايات او از امام صادق منكَر و غير قابل قبول است .
البته برخي از علماي اهل سنت و به ويژه ذهبي و ابن حجر در كتابهاي مختلف، اين روايت را نقل كردهاند ولي هيچ يك سندي براي آن ذكر نكردهاند .
بنابراين تمامي سندهاي اين روايت ، ارزشي براي استدلال ندارند و نميتوان به آن اعتماد كرد .
تحريف روايت :
ذهبي ، اصل روايت را در سير اعلام النبلاء ، ج 6 - ص 259 اين گونه نقل ميكند : « ... لقد ولدني مرتين » ؛ در حالي كه در جاهاي ديگر و از جمله چهار صفحه پايين تر از آن ، كلمه «صديق» را اضافه كرده و روايت را اين گونه تحريف ميكند :
فكان يقول : ولدني الصديق مرتين .
الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 1 - ص 295 و تذكرة الحفاظ - الذهبي - ج 1 - ص 166 و سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 6 - ص 255 و تاريخ الإسلام - الذهبي - ج 9 - ص 88 .
چگونه ممكن است امام صادق عليه السلام از كلمه «صديق» براي ابوبكر استفاده كند ؛ در حالي كه همه ميدانند اين لقب از القاب مخصوص امير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام بوده است . ما اين مطلب را در جاي ديگر ثابت كردهايم .
مناقشه در دلالت روايت :
همان طور كه گذشت ، مزي در تهذيب الكمال و ذهبي در سير اعلام النبلاء مينويسند :
حدثنا حفص بن غياث ، قال : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله ، ولقد ولدني مرتين
شهيد نور الله تستري در جواب اين مطلب مينويسد :
أقول : يدل على كذب هذا الخبر أن صاحب الشفاعة العظمى هو جده صلى الله عليه وآله فلا يليق به عليه السلام نسيان شفاعة جده صلى الله عليه وآله وإظهار رجاء شفاعة غيره سيما أبو بكر الذي لا شافع له ولا حميم يوم لا ينفع مال ولا بنون ، إلا من أتى الله بقلب سليم ، اللهم إلا أن قصد به مجرد التقية فافهم .
وأما قوله عليه السلام " ولقد ولدني مرتين " فبيان للواقع لا للافتخار به كيف وقد مر الاتفاق على أن قوم أبي بكر أرذل طوائف قريش وقد وقع التصريح به من أبي سفيان كما مر وقال علي عليه السلام في شأن محمد بن أبي بكر " إنه ولد نجيب من أهل بيت سوء " فتدبر .
الصوارم المهرقة - الشهيد نور الله التستري - ص 241 – 242 .
دليل بر دروغ بودن اين خبر همين بس كه صاحب شفاعت كبري ، جدش رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم است ، پس سزاوار نيست كه آن حضرت شفاعت جدش را فراموش كرده باشد و اظهار اميد به شفاعت غير كرده باشد . به ويژه ابوبكر كه خودش در آن روز كه مال و فرزندان سودى نمىبخشد ، شفاعت كننده و حمايت كنندهاي ندارد ؛ مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد ! .
مگر اين كه هدف امام صادق عليه السلام از بيان اين جملات فقط تقيه باشد .
اما اين كه آن حضرت فرموده : " ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده " واقع را بيان ميكند نه اين كه افتخار كند ، زيرا پيش از اين گفتيم كه قبيله ابوبكر ، پستترين قبيله قريش بوده است ؛ وابو سفيان هم به اين مطلب تصريح كرده است . و نيز علي عليه السلام در شأن محمد بن أبي بكر فرموده : او فرزندي نجيب از خانواده اي بد است كه اين سخنان پستي قبيله ي ابوبكر را اثبات مي كند. بنا بر اين جايي براي افتخار نمي ماند.
آيا انتساب به ابوبكر براي امام صادق افتخار دارد يا به ولايت جدش امير المؤمنين عليهما السلام ؟
چگونه ممكن است امام صادق به چنين مطلبي افتخار كرده باشد ؛ در حالي كه اين مطلب مخالف سيره آن حضرت بوده است . زيرا با مراجعه به سيره آن حضرت ميبينيم كه آن حضرت بالا ترين افتخار برايش قبول ولايت وامامت جدش امير المؤمنين عليه السلام است نه ولادت از او به اين حديث توجه كنيد كه مي فرمايد:
ولايتي لعلي بن أبي طالب أحبّ إليّ من ولادتي منه، لأنّ ولايتى له فرض وولادتى منه فضل .
ولايت علي بن أبي طالب (عليه السلام) براي من محبوبتر از اين است كه او مرا به دنيا آورده است ؛ چرا كه قبول ولايت او براي من واجب و فرزند او بودن امتياز است .
الفضائل ، شاذان بن جبرئيل ، ص 125 و الروضة في فضائل أمير المؤمنين ، شاذان بن جبرئيل ، ص 103 و بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج29 ، ص299 .
و همچنين نقل شده است كه آن حضرت فرمود :
ولايتي لآبائي أحب إليّ من نفسي ، ولايتى لهم تنفعنى من غير نسب ، ونسبى لا ينفعنى بغير ولاية .
ولايت پدرانم براي من ، دوستداشتني تر از جان من است ، ولايت آنها براي من فايده دارد ؛ حتي اگر نسبتي با آنها نداشته باشم ؛ ولي نسبت با آنها زماني كه ولايت آنها را نداشته باشم ، برايم سودي ندارد .
مشكاة الأنوار ، علي الطبرسي ، ص 575 .
حال چگونه ممكن است كه نسبت امام صادق با امير المومنين افتخار نباشد؛ ولي نسبت با ابوبكر افتخار باشد؟
مخالفت با سيره و روش امير المؤمنين و فاطمه زهرا عليهما السلام
چگونه ممكن است امام صادق سيره و روش جدش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا عليهما السلام را فراموش كرده باشد ؛ در صورتي كه آن دو بزرگوار در تمام عمرشان لحظهاي با ابوبكر بيعت نكردند و خلافت او را به رسميت نشناختند . كه ذيلا به چند مورد در اين باره اشاره ميكنيم :
غضب فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر
بخاري در صحيحترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن مينويسد :
فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ .
صحيح البخارى ، ج4 ، ص42 .
فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه وسلم در حال خشم و غضب ابو بكر را ترك نموده و بر او همچنان غضبناك ماند تا وفات نمود .
و طبق روايات صحيح السندي كه در كتابهاي اهل سنت وجود دارد ، ناراحت كردن فاطمه ، ناراحت كردن رسول خدا است و نيز غضب فاطمه ، غضب رسول خدا است . چنانچه بخاري نوشته است :
عَنْ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي .
صحيح البخاري ، ج4 ، ص210 .
از مسور بن مخرمه روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود : فاطمه پاره تن من است ، هر كس او را به خشم آورد ، مرا به خشم آورده است .
و از طرف ديگر فاطمه زهرا سلام الله عليها به خداوند قسم ياد مي كند كه ابوبكر را بعد از هر نمازي نفرين كند و شكايت او را پيش پدرش رسول خدا (ص) ببرد .
ابن قتيبه دينوري در كتاب الإمامة و السياسة مينويسد :
فقالت : نشدتكما اللّه ألم تسمعا رسول اللّه يقول : رضا فاطمة من رضاي ، وسخط فاطمة من سخطي ، فمن أحبّ فاطمة ابنتي فقد أحبّني ، ومن أرضى فاطمة فقد أرضاني ، ومن أسخط فاطمة فقد أسخطني ؟
قالا : نعم ، سمعناه من رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم ، قالت : فإنّي أُشهد اللّه وملائكته أنّكما أسخطتماني وما أرضيتماني ، ولئن لقيت النبي لأشكونّكما إليه .
فقال أبو بكر : أنا عائذ باللّه تعالى من سخطه وسخطك يا فاطمة ، ثمّ انتحب أبو بكر يبكي ، حتى كادت نفسه أن تزهق . وهي تقول : واللّه لأدعونّ اللّه عليك في كلّ صلاة أصلّيها ... .
الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري ، ج 1، ص 31 .
فاطمه سلام الله عليها فرمود : شما را به خدا ، آيا نشنيديد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود : خشنودي فاطمه ، نشانه خشنودي من است و خشم فاطمه نشانه خشم من است ، پس هر كس فاطمه را دوست داشته باشد ، به درستي كه مرا دوست داشته است ، هر كس فاطمه را راضي كند ، مرا راضي كرده است و هر كس فاطمه را به خشم آورد ، مرا به خشم آورده است .
ابوبكر و عمر گفتند : بلي ، ما از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) اين مطلب را شنيديم . فاطمه (سلام الله عليها) فرمود : پس من خدا و ملائكه را شاهد ميگيرم كه شما دو نفر مرا ناراحت كرده و مرا خشنود نكرديد ، اگر پيامبر را ملاقات كنم ، از دست شما شكايت خواهم كرد .
ابوبكر گفت : به خدا پناه مي برم از خشم خداوند و خشم شما اي فاطمه . ! سپس ابوبكر به شدت گريه كرد تا جايي كه نزديك بود جان بدهد . فاطمه سلام الله عليها فرمود : سوگند به خدا كه بعد از هر نمازم تو را نفرين خواهم كرد .
چگونه مي شود كه حضرت صديقه طاهره از ابوبكر غضبناك و به دنبال هر نماز بر او نفرين كند ولي فرزندش امام صادق به انتساب به او افتخار نمايد؟
امير المؤمنين عليه السلام ، ابوبكر را خائن و دروغ گو ميداند :
مسلم بن حجاج نيشابوري در صحيح مسلم مينويسد :
فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أَبُو بَكْرٍ أَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنْ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ... .
صحيح مسلم ، ج5 ، ص152 ، كتاب الجهاد و السير ، باب حكم الفيء .
زماني كه رسول خدا (صلي الله عليه وسلم) از دنيا رفت ، ابوبكر گفت من جانشين رسول خدا هستم ، شما دو نفر آمديد و (تو اي عباس) ميراث پسر بردارت (پيامبر) را طلب كردي و اين (علي عليه السلام) ميراث همسرش از پدرش را طلب ميكرد . ابوبكر گفت كه رسول خدا فرموده است : "ما ارث به جاي نمي گذاريم ، هر آنچه از ما با قي مي ماند صدقه است " شما دو نفر ابوبكر را دروغ گو ، گناهكار ، پيمان شكن و خائن مي دانستيد .
چگونه ممكن است ، امام علي عليه السلام فردي را خائن و دروغگو بداند ولي فرزندش امام صادق عليه السلام بر خلاف جدش امير المؤمنين عليهما السلام ، به نسبتش با ابوبكر افتخار كند !
منبع: سایت ولی عصر
اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله شاهد چنین اعمالی از سوی شیعه باشند چه عکس العملی نشان خواهند داد؟ آیا همچون علمای بکریه لعن کننده به ابوبکر را کافر میدانند و فتوا به قتل او میدهند یا اینکه....
برای رسیدن به پاسخ بد نیست چند تا نقل قول از کتب معتبره عمریه براتون نقل کنم تا به جواب سوال بالا برسیم:
ان رجلا شتم أبا بکر و النبی صلى الله علیه و سلم جالس فجعل النبی صلى الله علیه و سلم یعجب و یتبسم.
ابو بکر در محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نشسته بود و مردی در محضر رسول اکرم صلی الله علیه و اله به ابوبکر ناسزا گفت. پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله تعجب میکرد و میخندید.
مسند احمد، ج۲، ص۴۳۶
مجمع الزوائد للهیثمی، ج۸، ص۱۸۹
تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۱۲۹
الدر المنثور للسیوطی، ج۶، ص۱۱
ان رجلا سب ابا بکر عند النبی و النبی لا یقول شیئا.
کسی در محضر پیامبر اکرم (ص)، ابو بکر را ناسزا گفت و پیامبر اکرم (ص) چیزی نگفت.
بخاری در تاریخ کبیر، ج۲، ص۱۰۲
فقد ثبت: أن رجلا سب أبا بکر رضی الله عنه بحضرته صلى الله علیه و سلم.
ثابت است که کسی در محضر پیامبر اکرم (ص)، ابابکر را سبّ کرد.
سبل السلام، ج۴، ص۱۹۷
دیدید؟؟؟ نه تنها پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله در مقابل سب (فحش) به ابوبکر ناراحت نشدند و سب کننده را توبیخ نکردند بلکه تبسمی!!! نیز بر لب داشتند
چه زیبا گفته : در خانه اگر کس است یک حرف بس است!!!
مجنون صفتیم و دم ز دلبر زده ایم
ما یک دلگان به سیم آخر زده ایم
دزدان فدک منافق و گمراهند
ما بوسه به خاک پای حیدر زده ایم
بعد نوشت: در مورد غصب فدک توسط خلفای غاصب زیاد گفته و نوشته شده و شما نیز زیاد خوانده و شنیده اید ولی به مناسبت شعر بالا مناسب دیدم که به معرفی یک کتاب مفید و مختصر در این زمینه بپردازم.
«فدک در فراز و نشیب» کتابی است که توسط علامه محقق حضرت ایت الله سید علی میلانی در پاسخ یک محقق سنی به رشته تحریر در آمده است مهمترین شناسه این کتاب اختصار و استفاده از منابع تماما سنی است.
این کتاب در چهار محور به بررسی ابحاث مختلف در مورد فدک میپردازد:
1-ماجرای فدک و غصب شدن آن توسط ابوبکر
2-نقد و بررسی حدیث جعلی و انحصاری ابوبکر مبنی بر ارث نگذاشتن پیامبران
3-نگرش حضرت فاطمه زهرا نسبت به غاصبین فدک
4-و در بخش اخر نیز به رفع چند شبهه میپردازد.

روایت مذکور از این قرار است که یکی از اصحاب حضرت امام محمد باقر علیه السلام نقل میکند که در سفر حج به همراه امام محمد باقر علیه السلام در جمرات بودیم بعد از اینکه حضرت رمی جمرات را انجام دادند و تمام شد تعداد 5 سنگ در دستان حضرت باقی ماند که دو سنگ را به طرفی از ستون جمرات انداخت و سه سنگ نیز به طرف دیگر ستون جمرات پرتاب نمود. من که از این کار حضرت تعجب کرده بودم از ایشان پرسیدم : امروز از شما کاری دیدم که تا به حال از کسی ندیده بودم آیا می شود علت این کار را برایم بیان فرمایید؟
حضرت پاسخ دادند:
نعم إذا كان كل موسم أخرج الفاسقان الغاصبان ثم يفرق بينهما ههنا لا يراهما إلا إمام عدل ، فرميت الأول اثنتين والآخر ثلاثة ، لان الآخر أخبث.
بله! موقعی که موسم حج در هر سال فرا میرسد آن دو فاسق غاصب ولایت آورده می شوند سپس در اینجا قرار داده می شوند و هیچ کس جز امام معصوم عادل آنها را نمی بیند. من نیز دو سنگ به اولی (ابوبکر) زدم و سه سنگ به دومی(عمر) چرا که دومی خبیث تر از ابوبکر بود.
منابع:
بحارالانوار، ج30، ص192
بحارالانوار، ج27، ص305
الخرایج و الجرائح، ج2، ص815
مستدرک الوسایل، ج10، 78
بصایر الدرجات، ج6، ص306
شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور، ص323
آیا کسی که با پیامبر(صلی الله علیه و آله) درون غار بوده ابی بکر بوده است؟
مقدمه:
گاهی وقت ها برادران اهل سنت فضایلی را برای برخی اصحاب می شمارند که معلوم نیست توسط چه کسانی جعل و پرداخته شده اند. یکی از این داستان های ساختگی قضیه غار است که می گویند ابوبکر در شبی که پیامبر از مکه به مدینه هجرت کرده اند با پیامبر درون غار رفته است. و آیه 40 سوره توبه را به ابی بکر نسبت می دهند. و می گویند یکی از آن دو نفری که درون غار بوده ابی بکر است. شدت تبلیغات و تعصب روی این قضیه چنان تاثیری بر برخی از آن ها گذاشته که این را دلیلی بر افضلیت ابی بکر بر دیگر اصحاب و حتی جانشینی پیامبر می دانند.
اما با تحقیقی که استاد محترم جناب نجاح عطا الطایی در کتاب "صاحب الغار ابی بکر ام رجل آخر؟" انجام داده است ثابت کرده که این هم یکی دیگر از افسانه هایی است که در فضیلت ابی بکر ساخته شده است. که در این مقاله به برخی از این دلایل اشاره شده است. البته ما در این جا اشاره ای به نفر دوم که همراه پیامبر وارد غار شده اشاره نمی کنیم و خوانندگان محترم را به این کتاب ارجاع می دهیم. و لازم به ذکر است که من بارها این ماجرا را با برادران اهل سنت به بحث و مناظره گذاشته ام ولی آن ها هرگز نتوانستند به من پاسخ قانع کننده بدهند.
و اینک برخی از این دلایل را در پایین اشاره می کنم.
لینک اصلاح شد
یادمون نره سالروز مرگ ابوبکر روز 22 جمادی الثانی هستش.
مولا علي عليه السلام در خطبه معروف شقشقيه مي فرمايند :
به خدا قسم! پسر ابوقحافه ( ابوبکر ) پيراهن خلافت را در حالي به تن کرد که مي دانست محور اين سنگ آسيا من هستم... تا که اولي درگذشت و جامهي خلافت را پس از خويش بر اندام فلاني (عمر) آويخت!...
شگفتا! با آنکه ابوبکر در زندگيش بارها ميخواست جامهي خلافت از تن درآورد، چگونه آن را پس از مرگش بر اندام ديگري افکند! اين دو زورمندانه خلافت را چون دو پستان شتر ميان خويش بخش کردند!
همچنين اميرالمومنين عليه السلام در بخش پايانى خطبه ى دوّم نهج البلاغه ، راجع به ابوبکر ، عمر و عثمان مى فرمايند:
" زرعوا الفجور، وسقوه بالغرور، وحصدوا الثبور "
" تخم گناه كاشتند، و با آب تكبّر و غرور آبيارى اش كردند، و عذاب و هلاكت درو كردند. "
منبع:وبلاگ اولین مدافع و شهیده ولایت و امامت
در شب سه شنبه 22 جمادی الثانی ، در سال 13هـ.ق عبدالله بن عثمان معروف به ابوبکر بن ابی قحافه در سن 67 سالگی از این جهان به سوی سزای اعمالش رخت بربست .(۱) به قولی مرگ ابوبکر در 27 جمادی الثانی بوده است .(۲)
او مدت 2 سال و 3 ماه و 22 روز غاصب خلافت بود و اولین کسی بود که بعد از شهادت پیامبر(ص) به انتخاب اعضای سقیفه بنی ساعده ، خلیفه شد . انتخاب ابوبکر به گونه ای بی حساب بود که عمر لعنت الله علیه با آنکه خود گرداننده ی برنامه ی سقیفه بود می گوید : " بیعت با ابوبکر امری بدون تدبیر و مشورت و دقت بود ، مثل زمان جاهلیت که خداوند مسلمانان را از شر آن محفوظ داشت . هر کس چنین کاری را تکرار کند او را بکشید" .(۳)
اهل سنت در علت مرگ او نوشته اند : ابوبکر در روز دوشنبه 7 جمادی الآخر غسل کرده بود و آن روز هوا سرد بود به این دلیل سرما خورد و تب کرد و 15 روز این تب ادامه داشت و به نماز نمی رفت تا در شب سه شنبه 22 جمادی الآخر بعد از آنکه خلافت را به عمر واگذار کرد مُرد .(۴)
ابوبکر قبل از مرگ ، عثمان را برای نوشتن وصیت نامه ای درباره خلافت طلب کرد که امر خلافت بعد از ابوبکر با عمربن خطاب باشد . او کلمه ای گفت و بیهوش شد و بقیه را عثمان از پیش خود نوشت که امر خلافت با عمر است . ابوبکر به هوش آمد و عثمان را دعا کرد که آنچه او می خواسته نوشته است .(۵)
باید پرسید : چرا هنگامی که پیامبر(ص) در روزهای آخر عمر کاغذ و قلم خواست تا وصی بعد از خود را به امر خداوند معین کند نسبت هذیان به آن مقام معظم دادند ؟
ابوبکر هنگام مرگ کلماتی گفت . از جمله اینکه : "کاش تفتیش خانه فاطمه(س) و علی(ع) نمی کردم" .(۶)
همان تفتیشی که شهادت پاره تن پیامبر(ص) را به همراه داشت !!!
منابع :
1.تتمه المنتهی : ص10 - تاریخ الخلفاء : ص81 – فیض العلام : ص279 ، بحارالانوار : ج29 ، ص521
2.مسار الشیعه : ص32 – العدد القویه : ص343 – مصباح کفعمی : ج2 ، ص598 – مصباح المتهجد : ص732 - بحارالانوار : ج95 ، ص200
3.الغدیر : ج5 ، ص370 – صحیح بخاری : باب رجم الحبلی : ح6681 – مسند احمد : حدیث 393 – سیره ابن هشام : ج4 ، ص308
4.تاریخ الخلفاء : ص81 – بحارالانوار : ج29 ، ص521
5.شرح ابن ابی الحدید : ج1 ، ص165
6.مروج الذهب : ج2 ، ص308 – تتمه المنتهی : ص10 ، الامامه و السیاسه : ج1 ، ص18 – سبعه من السلف : ص77 – تاریخ طبری : ج4 ، ص52 – میزان الاعتدال : ج2 ، ص215
---------------------------------------------------------------------
---------------------------------------------------------------------
پ . ن : یکی از خوانندگان محترم به نام زینال نظر جالبی در ضمن این مطلب درج کرده بودند که من تصمیم گرفتم عینا نظر ایشون رو در اینجا درج کنم:
با سلام.
يك نكته را بايستي متذكر شوم كه اگر در متن توضيح دهيد مي تواند از كج فهمي جلوگيري كند.
اگر ابوبكر لعين در لحظه ي آخر عمر نحس و كثيفش گفت كه اي كاش به خانه ي فاطمه و علي (عليهما السلام) حمله نمي كردم، از باب پشيماني از كرده اش نسبت به خاندان وحي نبوده است، بلكه از اين بابت است كه اين ننگ ابدي بر دامن كثيف و نجسشان باقي خواهد ماند و نمي توانند اين قضيه را توجيه كنند و اين خط بطلاني خواهد بود بر حقانيت دروغينشان.
كسي كه لحظه اي به خدا و پيغمبر و آخرت و ... ايمان نداشت، (صريح روايات) نمي توانست از كرده ي خود نسبت به دختر پيامبر پشيمان شده باشد.
اين پشيماني فقط و فقط از بابت ننگ ابدي اي است كه بر او و پيروانش باقي مي ماند...
اللهم العن من قتلت فاطمه الزهراء
همانطور که قبلا در اینجا هم براتون گفته بودم یکی از مسلمات تاریخی «غضب حضرت زهرا بر ابوبکر» است یکی از کتبی که به بررسی این مساله پرداخته است کتاب بسیار زیبای شعله های همیشه تالیف محقق ارجمند آقای علی لباف است که به بررسی تفصیلی اسناد غضب حضرت زهرا بر ابوبکر پرداخته است که در این کتاب زیبا 18 سند مختلف را بررسی میکند و بعد نیز به بررسی اهداف نقل این احادیث در کتب اهل سنت پرداخته است این کتاب زیبا رو میتونید از لینک زیر دریافت کنید در ضمن لعنت بر ابوبکر هم یادتون نره.


سلمان مى گويد: در حالى كه على "عليه السلام" سرگرم غسل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود از آنچه مردم "در بيرون خانه" انجام دادند به او خبر دادم و گفتم: يا على "عليه السلام" هم اكنون ابوبكر بر منبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نشسته و مردم به بيعت با يكدستش هم اكتفا نمى كنند بلكه با هر دو دست راست و چپش بيعت مى كنند.
على "عليه السلام" فرمود: اى سلمان، هيچ فهميدى اول كسى كه روى منبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با او بيعت كرد چه كسى بود؟
عرض كردم: نه همين قدر مى دانم كه او را در سقيفه بنى ساعده ديدم وقتى كه با انصار مخاصمه مى كردند. و اول كسى كه با ابوبكر بيعت كرد مغيره بود و بعد از او بشيربن سعيد، سپس ابوعبيده بعد عمربن خطاب و بعد سالم غلام ابى حذيفه و معاذبن جبل.
على "عليه السلام" فرمود: درباره اينان از تو سؤال نكردم، بگو آيا فهميدى اول كسى كه از منبر بالا رفت و با ابوبكر بيعت كرد چه كسى بود؟
گفتم: نفهميدم، ولى پيرمرد سالخورده اى را ديدم كه بر عصاى خود تكيه كرده و ميان دو چشمش جاى سجده بود طورى كه بسيار جدى و كوشا در عبادت مى نمود. از منبر بالا رفت و در حال گريه گفت: شكر خدا را، كه قبل از مردن ترا در اينجا مى بينم، دستت را براى بيعت دراز كن. ابوبكر دستش را جلو برد، او هم بيعت كرد و گفت: روزى است مانند روز آدم! و از منبر پايين آمد و از مسجد خارج شد.
اميرالمؤمنين "عليه السلام" پرسيد: اى سلمان، آيا او را شناختى؟
عرض كردم: نه! ولى از گفتارش ناراحت شدم، مثل اينكه مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به سرزنش گرفته بود.
على "عليه السلام"فرمود: او شيطان بود... پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به من خبر داد كه مردم در سقيفه با ابوبكر بيعت خواهند كرد بعد از آنكه بر سر حق اختلاف پيدا مى كنند و با دليل ما استدلال مى كنند، بعد به مسجد مى آيند و اول كسى كه با او بيعت مى كند شيطان است، كه به صورت پير سالخورده اى جدى خواهد بود، كه اين حرفها را نيز خواهد گفت، بعد خارج شده و شياطين خود را جمع مى كند. آنها هم در مقابلش سجده كرده و مى گويند: اى رئيس بزرگ ما، تو همان كسى هستى كه آدم را از بهشت راندى. او هم مى گويد: كدام امت بعد از پيامبرش گمراه نشد؟ خيال كرده ايد من ديگر راهى بر آنان ندارم...
به نقل از کتاب اسرار آل محمد(ص) حدیث ۴ قسمت اول
درمورد آشنایی بیشتر با کتاب اسرار آل محمد اینجا را ببینید
جالب اینجاست که خود ابوبکر ملعون به این عمل شنیع خود اقرار داشته و جالب تر اینکه بسیاری از بزرگان عامه و پیروان ابوبکر این اعتراف را نقل کرده اند که نمونه ای از آن را در این پست ذکر کردیم متن این اقرار با اختلاف کمی در نقل چنین است که ابوبکر در هنگام مرگ به سه عمل اشتباه در زندگی خود اقرار میکند که یکی از این سه عمل «هجوم به خانه وحی خانه حضرت زهراسلام الله علیها» است و اما مدارک این حدیث در کتب پیروان ابوبکر تا اینجا که من از مقالات و سایتها تحقیق کردم چنین است :
1-الخرساني، أبو أحمد حميد بن مخلد بن قتيبة بن عبد الله المعروف بابن زنجويه (متوفاى251هـ) الأموال، ج 1، ص 387؛
2-الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 21، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م، با تحقيق شيري، ج1، ص36، و با تحقيق، زيني، ج1، ص24؛
3-الطبري، محمد بن جرير (متوفاي 310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 353، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛
4-الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاي: 328هـ)، العقد الفريد، ج 4، ص 254، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م؛
5-المسعودي، أبو الحسن على بن الحسين بن على (متوفاى346هـ) مروج الذهب، ج 1، ص 290؛
6-الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم (متوفاي360هـ)، المعجم الكبير، ج 1، ص 62، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م؛
7-العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاي1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 2، ص 465، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ- 1998م.
8-الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 118، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.
9-ابن عساكر الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 30، ص417 ـ 419، تحقيق محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.
10-البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 3، ص 406 ، طبق برنامه الجامع الكبير.
اسناد شهادت حضرت زهرا .س. اسکن از کتب اهل سنت (۴)
یعقوبی
یعقوبی در تاریخ خود جلد دوم صفحه ی 137 چاپ بیروت تحت عنوان"ایّام ابی بکر" (دوران حکومتی ابوبکر) نقل می کند:
زمانی که ابوبکر مریض شد، یعنی در همان مرضی که مرد، عبدالرحمن بن عوف به عیادت او رفته و از او پرسید: ای خلیفه ی پیامبرحالت چگونه است؟
ابوبکر گفت: همانا من بر هیچ چیز تأسف نمی خورم مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم...اما آن سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم:
ای کاش قلاده ی خلافت را به گردن نینداخته بودم...
ای کاش خانه ی فاطمه را تفتیش نکرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم، اگر چه با من اعلان جنگ می کردند.

گاهی وقت ها اهل سنت فضایلی را برای برخی اصحاب می شمارند که معلوم نیست توسط چه کسانی جعل و پرداخته شده اند. یکی از این داستان های ساختگی قضیه غار است که می گویند ابوبکر در شبی که پیامبر از مکه به مدینه هجرت کرده اند با پیامبر درون غار رفته است. و آیه 40 سوره توبه را به ابی بکر نسبت می دهند. و می گویند یکی از آن دو نفری که درون غار بوده ابی بکر است. شدت تبلیغات و تعصب روی این قضیه چنان تاثیری بر برخی از آن ها گذاشته که این را دلیلی بر افضلیت ابی بکر بر دیگر اصحاب و حتی جانشینی پیامبر می دانند.
اما با تحقیقی که استاد محترم جناب نجاح الطایی در کتاب «صاحب الغار ابی بکر ام رجل آخر؟» انجام داده است ثابت کرده که این هم یکی دیگر از افسانه هایی است که در فضیلت ابی بکر ساخته شده است. که در این مقاله به برخی از این دلایل اشاره شده است. البته ما در این جا اشاره ای به نفر دوم که همراه پیامبر وارد غار شده اشاره نمی کنیم و خوانندگان محترم را به این کتاب ارجاع می دهیم.
1-پیامبر(ص) در طول حیاتشان نفرمودند که ابوبکر با من درون غار بوده است:
بالاخره پیامبر به عنوان یکی از آن دو نفر که در غار بودند باید جایی به این مطلب اذعان می فرمود که من و ابوبکر با هم وارد غار شدیم اما هرگز چنین چیزی وجود ندارد. چرا؟؟؟2-ابی بکر هم در طول حیاتش نگفته که من با پیامبر به غار رفته ام:
آن چه مسلم است این است که بالاخره یا پیامبر و یا ابی بکر که با هم در آن شب تاریک هجرت کرده اند باید بعدها بگویند و از خاطرات آن شب دیگر صحابه را آگاه کنند اما می بینیم که نه پیامبر به چنین مطلبی اعتراف داشته و نه خود ابی بکر چنین چیزی بیان کرده است. چرا؟ جز این است که به جعلی بودن این قضیه پی می بریم.3-فرزندان ابی بکر هم نگفته اند که پدر ما با پیامبر درون غار رفته است:
و جالب تر این که فرزندان ابی بکر هم چنین قضیه ای را بیان نکرده اند و معلوم نیست که این قضیه را چه کسانی درست کرده و در امت اسلام پخش کرده اند. اما آن چه مسلم است این است که بعد از شهادت پیامبر باید چنین وقایعی ساخته شده با شد چرا که اسباب جعل فضیلت برای صحابه فراهم بوده است.4- کفار و مشرکین مکه هم به همراهی ابوبکر با پیامبر اعتراف نکرده اند:
به خصوص آنکه بلاذری در کتاب خودش روایت صحیحی را نقل کرده است که:
کرز قیافه شناس که تعقیب کنندگان را تا غار رسانده است آثار قدم پیامبر را در جلوی غار مشاهده کرده ولی او و عبدالعزی فرزند ابوبکر اثر قدم ابوبکر را در نزدیکی غار ندیده اند.
این روایت را راوندی هم تایید کرده است.
فتوح البلدان ج 1 ص 64.حال علمای سنی باید روشن کنند چه کسی گفته ابی بکر با پیامبر صلی الله علیه و آله درون غار رفته است که عالم اسلام را پر از سر و صدای آن کرده اند؟؟؟
به خصوص آن که:5-ابوبکر با عمر هجرت کرده بود نه با پیامبر(ص):
درکتاب بخاری آمده است که:ابوبکر و عمر و سالم غلام ابی حذیفه وابوسلمه و زید وعامربن ربیعه ازمکه به مدینه مهاجرت کردند و در راه نماز جماعت را به امامت سالم خواندند.
متن حدیث اول:حدثنا عثمان بن صالح: حدثنا عبدالله بن وهب: اخبرنی ابن جریج: ان نافعآ اخبره: ان ابن عمر رضی الله عنهما اخبره قال:کان سالم مولی ابی حذیفه یوم المهاجرین الاولین و اصحاب النبی(ص) فی مسجد قبا، فیهم ابوبکروعمر و ابو سلمه و زید و عامر بن ربیعه.
ترجمه: سالم غلام ابی حذیفه – روزی که مهاجرین هجرت کردند – و اصحاب پیامبر در مسجد قبا بودند که در میان آن ها ابی بکر و عمر و ابوسلمه و زید و عامر بن ربیعه بود.
صحیح بخاری رقم 7175 باب استقضائ الموالی و استعمالهم .متن حدیث دوم:
حدثنا: ابراهیم بن المنذر قال: حدثنا انس بن عیاض، عن عبید الله، عن نافع، عن ابن عمر قال: لما قدم المهاجرین الاولون العصبه- موضع بقبا- قبل مقدم رسول الله (ص) کان یومهم سالم مولی ابی حذیفه، وکان اکثرهم قرآنآ
ترجمه:هنگامی که اولین مهاجرین رسیدند به عصبه – موضعی در مسجد قبا – قبل از آن که رسول خدا بیایند سالم غلام ابی حذیفه ( بر اصحاب ) امام شد چرا که او از همه بیشتر قرآن را بلد بود. ))
صحیح بخاری رقم 692.توضیح دو حدیث بالا:
اگر با دید منصفانه ای نگاه کنیم می بینیم که حدیث 692 و حدیث 7175:
1-هر دو از نافع از ابن عمر هستند.
2-هر دو اشاره به امامت سالم غلام ابی حذیفه دارند.
3-هر دو در یک مسجد و آن هم مسجد قبا هستند.
4-مامومین هم در هر دو حدیث که به سالم اقتدا کرده اند مهاجرین اولین را دارند که ابوبکر هم
( طبق حدیث 7175 ) در میان آن هاست.
نتیجه:
حدیث 7175 مکمل حدیث 692 است. که نام تعداد بیشتری از افراد را ذکرکرده است و هرگز به بعد از هجرت ارتباط ندارد. و به راستی چگونه بعد از هجرت سالم امام مهاجرین و اصحاب در مسجد قبا باشد در حالی که پیامبر آنجاست. از این دو حدیث فهمیده می شود که ابن عمر اولی را زمانی بیان کرده که هنوز مسجد قبا ساخته نشده و در آن لفظ موضع بقبا را بیان کرده است. و حدیث دوم را زمانی بیان کرده که مسجد را ساخته بودند و او هم گفته
در همین جا یعنی (فی مسجد قبا ) آن نماز جماعت اتفاق افتاده است.6-اصلا آیه قرآنی در شان ابی بکر نازل نشده است:
با این که سنی ها خیلی متعصبانه روی داستان غار تکیه دارند و آیه40 سوره توبه معروف به آیه غار را به ابی بکر نسبت می دهند اما می بینیم که مادرشان عایشه چنین مطلبی را انکار کرده است. از عایشه نقل شده است که گفت:
هرگز در مورد ما ( خانواده ) قرآنی نازل نشده است.
1-بخاری ج 6 ص 42 چاپ دارالفکر بیروت.
2- تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 199.
3-البدایه و النهایه ج 8 ص 96.و پر واضح است دارد این مطلب را تایید می کند که در شان و منزلت خانواده اش ( ابوبکر و . . . ) آیه قرآنی نازل نشده است. چرا که اگر منظور از (( ما )) در این گفته، او و پیامبر و . . . باشد که حرفش غلط است. زیرا خدا در قرآن پیامبرش را ستوده است. و آیه هایی نازل کرده است. اگر منظور به عنوان یکی از همسران پیامبر گفته باشد که باز غلط است چرا که خدا در قرآن گروه همسران را مورد خطاب قرار داده است. و آیه هایی برای آن ها نازل کرده است. چه به صورت دستوری و یا هر نوع دیگر. پس معلوم می شود که منظور او از (( ما )) خانواده اش است و آن هم از حالت گفتار پیداست که منظورش این است که در شان و منزلت آن ها آیه ای نازل نشده نه در مورد مطاعنشان. چرا که این عبارت را در مسجد و جلوی همه اصحاب بیان کرده و هیچ کس هم انکار نکرده است.
7-پسر ابی بکر جزء تعقیب کنندگان پیامبر بود و در خانه ابی بکر همراه ابی بکر بود:
عبد الرحمان پسر ابوبکر که عبد العزی هم نامیده می شد یک فرد کافر معاند و محارب اسلام بود حتی در جنگ بدر هم در صفوف کافران بود.(تاریخ ابن عساکر ج 13 ص 280.) وی در خانه ابوبکر زندگی میکرد و در آن روزها که مرد بالغی بود جزء مشرکینی بود که پیامبر خدا را تعقیب می کردند.(مختصرتاریخ دمشق ابن منظور ترجمه عبدالرحمان ابن ابی بکر و نیز اسد الغابه شرح حال وی.)
سوال: طبق داستان غار که اهل سنت می گویند پیامبر آن روز به خانه ابوبکر رفته و با او وعده گذاشته است. چگونه با وجود عبدالرحمان (عبد العزی ) چنین قضیه ای امکان دارد؟؟؟
سوال:
چرا علمای شیعه در کتاب های خود چنین قضیه ای را در ظاهر پذیرفته اند و نوشته اند؟؟
در جواب باید گفت: شیعه از حق پیروی می کند و جز فقه و احکام در هیچ مقوله دیگری از کسی تقلید نمی کند مباحث اعتقادی و تاریخی در این مکتب باید تحقیقی پذیرفته شوند. و به صرف تقلید از علما و . . . هیچ مبحث تاریخی امکان وجود پیدا نمی کند. و مباحث فقهی و احکام فروع دین در تشیع تقلیدی هستند. این داستان که یک قضیه تاریخی است اصلا ارتباطی به دین و مذهب ندارد و باید با تحقیق صحت آن بررسی شود.
اما اگر علمای شیعه این حرف را زده اند بدلیل شدت تبلیغات اهل سنت بوده و (( الا آنان چنین قضیه ای را ثابت نکرده اند و موضوع اعتقادی قرار نداده اند. یا بر روی آن فتوی صادر نکرده اند و سندی برای آن ذکر نکرده اند. و مطالب بدون دلیل و سند که با قرآن هم مغایر باشد در مکتب شیعه جایگاهش معلوم است. ولی برای رد حرفهای اهل سنت و بدلیل کثرت گفته های آن ها نقل کرده اند در عین اینکه فضیلت بودن آن را انکار کرده اند و بر اساس اصول دینی آن را هرگز فضیلتی برای ابوبکر نمی دانستند. و واضح است مطلبی که این گونه بدون سند و درستی در کتاب ها نقل شود از اعتبار خارج است. و ممکن است هم خلاف آن بعدها ثابت شود. اما همان گونه که گفتیم بدلیل غیر مذهبی بودن قضیه و تاریخی بودن آن نقل آن در کتاب های شیعه ضرری به مکتب شیعه نمی زند و در عین حال برتری برای عقیده اهل سنت بوجود نمی آورد. چرا که بدون سند و صرف بیان گفتاری بدون تحقیق است.اما اگر نگاهی به فضایل امیرالمومنین(علیه السلام) بکنیم - که شیعه اینقدر به آن ها اهمیت می دهد - همه به این خاطر است که از زبان مبارک پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده و با اسناد محکم و دلایل قطعی بدست ما رسیده است.
زمانی دوستان اهل سنت بنده اصرار زیادی بر دعوت از من برای شرکت در جلسهی میهمانی شبانهشان داشتند و بنده نیز از پذیرش آن سر باز میزدم. اصرار آنان تا جایی بالا گرفت که مجبور شدم با گذاردن یک شرط آن را بپذیرم و آن شرط این بود که در این جلسه هیچ سخنی درباره اختلافات عقیدتی شیعه و سنی بهمیان نیاید. آنان نیز شرط مرا پذیرفتند. بنده در بین جمع کثیری از اهل سنت در حال صرف شام بودم که ناگهان یکی از حاضران با کمال تعجب پرسش شگفت انگیزی را مطرح ساخت!
او گفت: آقا! شما به ما بگویید در نظر شما خلیفهی اول برتر است یا پیامبر؟
من که در وضعیت پدیدآمده، علیرغم شرط فوق، نمیتوانستم نظر خود را ابراز ننمایم، گفتم: اگر از من میپرسید به نظر من خلیفهی اول برتر از پیامبر بودهاست!
حاضران که از این جواب کوتاه اما عجیب من سخت دلگیر شدهبودند با تندی به من گفتند: آقا شما که یک دانشمند شیعی هستید چرا این گونه نظر میدهید؟
پاسخ دادم: من این ادعا را بدون دلیل بیان نکردهام. دلیل من این است که خلیفهی اول تنها سه سال در جامعه اسلامی خلافت نمود اما عقل او رسید که برای پس از خود کسی را به سرپرستی امت اسلام انتخاب نماید و امت را بدون سرپرست رها نسازد اما العیاذ بالله پیامبر 23 سال پرچم رهبری و ولایت بر امت اسلامی را در دست داشت ولی...
ابوهلال عسكری در كتاب جمهرة الأمثال و ابن أبی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه نقل میكنند كه وقتی صدیقه طاهره سلام الله علیها به مسجد آمد و آن خطبه غرا را خواند و سپس برای اثبات این كه فدك مال شخصی آن حضرت بوده است ، امیرمؤمنان علیه السلام را به عنوان شاهد خود معرفی كرد، ابوبكر بر منبر رفت و سخن بسیار زشت و توهینآمیز را نسبت به صدیقه طاهره و امیرمؤمنان علیهما السلام بر زبان جاری كرد كه پیش از آن سابقه نداشته است. ابوهلال مینویسد: 1017 - قولهم شاهد الثعلب ذنبه : وهو مثل مبتذل فی العامة وقد جاء فی الكلام لأبی بكر رضی الله عنه خطب فقال أیها الناس ما هذه الرعة مع كل قالة أین كانت هذه الأمانی فی عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم ألا من سمع فلیقل ومن شهد فلیتكلم إنما هو ثعالة شاهده ذنبه مرب لكل فتنة هو الذی یقول كروها جذعة بهد ان هرمت یستعینون بالضعفة ویستنصرون النساء كأم طحال احوط أهلها الیها البغی الأولق إن شئت ان أقول لقلت ولو قلت لبحت وإنی ساكت ما تركت . ضرب المثل شماره 1017: این سخن مردم كه روباه دمش را شاهد آورده است. این مثل مبتذلی در میان مردم است و در كلام ابوبكر آمده است كه خطبه خواند و این گونه گفت: اى مردم، گوشدادن به سخن هر زن سخنگو چه معنى دارد؟! این ادعاها در زمان رسول خدا (ص) كجا بود؟ هركس كه مىشنود باید بگوید، و هركس كه حاضر است، باید مطرح كند كه: «او روباهى است كه شاهدش دم او است»!!! پرورش دهنده تمام فتنهها او است؛ او است كه مىگوید «شتر ما بعد از پیرى دوباره جوان شده است»! از ضعیفان كمك مىخواهد و از زنان یارى مىطلبد! مانند ام طحال (از زنان پرچمدار زمان جاهلیت)كه محبوبترین نزدیكان او، شایستهترین فرد برای زنا بود ... العسكری ، أبو هلال الحسن بن عبد الله بن سهل بن سعید بن یحیى بن مهران (متوفای395هـ)، جمهرة الأمثال ، ج 1 ص 553 ـ 554، ناشر : دار الفكر ـ بیروت ، 1408هـ ـ 1988م. هرچند كه ابوهلال با توجه به خوی سنیگریاش، مشخص نكرده است كه منظور ابوبكر چه كسی بوده است؛ اما واضح است كه غیر از صدیقه طاهره سلام الله علیها و امیرمؤمنان علیه السلام كس دیگری نمیتواند مقصود ابوبكر باشد؛ چرا كه هیچیك از اصحاب كه زنی نیز او را پشتیبانی كند، غیر از امیرمؤمنان علیه السلام با ابوبكر درگیر نشده است. ابن أبی الحدید معتزلی همین مطلب را نقل و سپس به روشنی میگوید كه مراد ابوبكر از روباه و دم او، امیرمؤمنان و صدیقه شهیده سلام الله علیهما بوده است : فلما سمع أبو بكر خطبتها شق علیه مقالتها فصعد المنبر وقال: أیها الناس، ما هذه الرعة إلى كل قالة أین كانت هذه الأمانی فی عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم ألا من سمع فلیقل، ومن شهد فلیتكفم، إنما هو ثعالة شهیده ذنبه، مرب لكل فتنة، هو الذی یقول: كروها جذعة بعدما هرمت، یستعینون بالضعفة، ویستنصرون بالنساء، كأم طحال أحب أهلها إلیها البغی... . ثم نزل، فانصرفت فاطمة علیها السلام إلى منزلها. قلت: قرأت هذا الكلام على النقیب أبی یحیى جعفر بن یحیى بن أبی زید البصری وقلت له: بمن یعرض، فقال: بل یصرح. قلت: لوصرح لم أسألك. فضحك وقال: بعلی بن أبی طالب علیه السلام، قلت: هذا الكلام كله لعلی یقوله قال: نعم، إنه الملك یا بنی وقتى ابوبكر، خطبه فاطمه را شنید، سخنان فاطمه بر او سنگین آمده بر منبر رفت و گفت: اى مردم، این گوشدادن به سخن هر زن سخنگو چه معنى دارد؟! این ادعاها در زمان رسول خدا (صلى الله علیه وآله) كجا بود؟ هركس كه مىشنود باید بگوید، و هركس كه حاضر است، باید مطرح كند كه «او روباهى است كه شاهدش دم او است»!!! پرورش دهنده تمام فتنهها او است؛ او است كه مىگوید «شتر ما بعد از پیرى دوباره جوان شده است»! از ضعیفان كمك مىخواهد و از زنان یارى مىطلبد! مانند ام طحال (از ذوات اعلام در جاهلیت)كه محبوبترین نزدیكان او، شایستهترین فرد برای زنا بود ... . سپس از منبر پایین آمده و فاطمه زهرا (علیها السلام) به منزلش رفت. این روایت را براى نقیب ابى یحیى جعفر بن یحیى خواندم و پرسیدم، به چه كسى كنایه مىزد؟ گفت: كنایه نمىزد، صریح صحبت مىكرد! گفتم اگر صریح گفته بود، از تو نمىپرسیدم! خندید و گفت: به على بن ابى طالب! به او گفتم: تمام این سخنان به على بود؟ در پاسخ گفت آرى اى فرزندم، بحث در مورد حكومت است! إبن أبیالحدید المدائنی المعتزلی، ابوحامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 16 ص 126، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م. حالا شما خودتون قضاوت کنید من اصلا نه کاری به شیعه دارم نه سنی اقا اصلا حضرت زهرا دختر پیامبر ما مسلمونای بی غیرت !!! نه فرض کنیم دختر پیامبر یه دین دیگه بود و کسی چنین اهانتی به او میکرد: جزای او چه بود ؟؟؟؟؟؟؟ باید با او چه میکردیم؟؟؟؟؟؟؟ ایا سزاوار بدترین لعنتها نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آیا سزاوار بیشترین نفرینها نبود؟؟؟؟؟ آیا سزاوار بدترین شکنجه ها و عذابها نبود؟؟؟؟؟؟ اگه جوابتون بله هست بیایید با من بخونید: «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و غصب حقهم و هو الزنديق الکبر، الاحمق الابتر، الکافر المردود، ثاني اثنين نمرود، الفاسق الفاجر، المشرک المطرود، عدو الله و عدو الرسول الذي انکر حق البتول،غاصب ارض فدک المدفون بقعر الدرک، راس اهل الضلالة و الشقاوة خسرالدنيا و الاخرة الملقب بکلب وادي التهامة، المؤبد في عذاب يوم القيامة، قاطع حق الخلافه،ابوبکر بن ابي قحافه لعنة الله عيله.»
بی گمان یکی از مسایل مهم دین شناخت دستورات و فرامین اصیل دینی است. این شناخت – هر چند امروز راه های مختلف و نظام مندی دارد- در روزگاران نخست شکل گیری و گسترش اسلام به دلیل همزمانی یا نزدیکی به زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بسیار ساده بوده است. مردمان مطالب را از ایشان می شنیده اند و فرامی گرفته اند. از نظر تمام صاحبان خرد بهترین راه حفظ دانش نوشتن و انتشار آن است. در این مورد اطلاعات زیادی در کتاب های مختلف گردآوری شده است، اما آنچه جالب توجه است رویکردی است که پس از درگذشت حضرت رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم توسط برخی از صحابه که به قدرت دست یافته بودند، در پیش گرفته شد. آنان نشان دادند که نه تنها تقیدی به حفظ و نشر این تعالیم ندارند، بلکه آنچه در توان دارند برای حذف این تعالیم به کار می گیرند. به این داستان توجه فرمایید:
عایشه می گوید: پدرم ( ابوبکر) پانصد حدیث از پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم) جمع آوری کرده بود. شبی دیدم ناآرام است و به راحتی نمی خوابد. صبح که فرارسید مرا صدا کرد و گفت: احادیثی که نزد توست بیاور! آنها را نزد وی آوردم، آنگاه آتشی طلبید و تمام آن احادیث را در آتش سوزاند (1)!!
در این جا لازم است چند پرسش را مطرح کنم،
1- آیا ابوبکر کار درستی را انجام داده است و نباید احادیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شود؟
2- آیا بر فرض درستی کار ابوبکر چگونه می توان کاری را که بعدا توسط نویسندگان اهل سنت در پیش گرفته شد و احادیث تدوین و جمع آوری گردید، توجیه کرد؟
3- اگر این کار ابوبکر غلط و نادرست است، چرا اهل سنت با آزادگی و حریت این عمل را محکوم نمی کنند و همچنان این شخص را عزیز می دارند؟
4- اهل سنت به پیروی از کدام سنت افتخار می کنند، سنتی که توسط خلیفه ی مورد قبول آنان به آتش کشیده شد؟!
پی نوشت ها:
1- منابع این داستان از کتب اهل سنت:
الف- کنزالعمال، متقی هندی، جلد10، صفحه285، حدیث 29460، ناشر: موسسةالرسالة، بیروت، لبنان
ب- تذکرةالحفاظ، ذهبی، جلد1، صفحه5، ناشر: داراحیاءالتراث العربی، بیروت، لبنان
ج- الاعتصام بحبل الله المتین، جلد1، صفحه30
د- حجیة السنة، صفحه 394
ه- تدوین السنة الشریفة، صفحه264
و- تدوین القرآن، صفحه370
امروزه راه منحصر مسلمانان برای دانستن دستورات و روش زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، که به نام سنت ایشان شناخته می شود، بررسی احادیث و مطالبی ست که از ایشان صلوات الله علیه وآله رسیده است. طبیعی ست که این راه منحصر، تنها در صورتی پیموده می شود که مطلبی از ایشان به دست ما رسیده باشد. در این مسیر لازم است کسانی که در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می زیسته اند، مطالب مربوط به ایشان را نگاشته باشند یا برای دیگران نقل کرده باشند و نوشتن از ناحیه ی آنان صورت گرفته باشد. روشن است که اگر کتابت و نوشتن این مطالب انجام نشده بود، امروز ما هیچ راهی برای دانستن سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم، نداشتیم.
پیش از این طی یک پست که مستند به منابع معتبری از کتب اهل سنت بود، نقل کردیم که این تنها راه و روش دستیابی به سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، از سوی ابوبکر مورد نفی قرار گرفت و خود وی پانصد حدیثی را که از پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم نوشته بود، در آتش سوزاند. باعث تاسف فراوان است که این شخص با وجود آن که خود را اولین خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می دانست، به جای آن که در نشر افکار و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، نهایت سعی را بنماید، نهایت سعی را در از بین بردن سنت ایشان صلوات الله علیه وآله نمود و نام خود را به عنوان اولین مخالف و از بین برنده ی سنت رسول خدا صلوات الله علیه، ثبت کرد. اکنون نیز پرده ی دیگری از کوشش فراوان ابوبکر و به شکل کلی، تفکر سقیفه را در از بین بردن و محو آثار نبوی علیه وآله السلام را به نمایش درمی آوریم؛ به امید آن که برای شیعیان تامل بیشتر، و برای اهل سنت تجدید نظر در مذهب و اعتقادشان را به همراه آورد.
ابوبکر پس از ارتحال رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، مردم را جمع کرد و گفت: شما از پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم ) حدیث هایی نقل می کنید و گاهی در میان شما اختلاف پدید می آید. اگر وضع بدین منوال بگذرد، مسلمانان آینده به اختلاف شدیدتری دچار خواهند شد. بنابراین از رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) حدیثی نقل نکنید و اگر کسی از شما مطلبی پرسید، بگوئید که میان ما و شما همین قرآن بس و کافی ست، حلال آن را حلال و حرام آن را حرام بدانید. (1)
چقدر این جمله ی ابوبکر شبیه به شعاری ست که خوارج سرمی دادند و حسبنا کتاب الله می گفتند. از این منظر می توان ریشه تفکر خوارج را به انحراف از مسیر اصلی خلافت که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم مقرر کرده بودند، منتسب دانست.
ناگفته پیداست که این عمل و روشی که خلیفه در پیش گرفت، که از طرفی دستور حکومتی بر ممنوعیت نقل احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم صادر کرد و از سوی دیگر عملا حدیث ها را آتش زد و از بین برد، چه نتایج سوء و عواقب ناپسندی به بار آورد. نقل و نشر گفتارهایی که حاوی بیان جزئیات و تفسیر کتاب خدا قرآن مجید، بود و روش درست زندگی یک مسلمان از لحاظ فردی و اجتماعی را تعلیم می داد، ممنوع شد و مسلمانان سرگردان هزاران وادی حیرت و سردرگمی گردیدند. امیدواریم خداوند ما را از کسانی قرار دهد که مطالب حکمت آمیز و سخنان هدایت بخش اولیای خدا را در میان مردم منتشر می سازند، آمین رب العالمین.
———————————————————
پی نوشت؛
1- تذکرة الحفاظ، ذهبی، جلد1، صفحه2-3، ناشر: داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان


غضب حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بر ابوبكر از آفتاب روشن تر و غير قابل انكار است. و با وجود سانسورهای شدید علمای حدیث عامه باز هم در بسیاری مصادر سنی به چشم میخورد به این نمونه ها توجه کنید:
بخارى در صحيحترين كتاب اهل سنت از تداوم غضب و قهر فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر، سخن گفته است. در كتاب أبواب الخمس، مىنويسد:
" فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ. "
فاطمه دختر رسول خدا از ابوبكر ناراحت و از وى روى گردان شد و اين ناراحتى ادامه داشت تا از دنيا رفت.
صحيح البخاري، ج 3، ص 1126، ح2926، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
ــ در كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، حديث 3998 مىگويد:
" فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ على أبي بَكْرٍ في ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى تُوُفِّيَتْ "
فاطمه بر ابوبكر غضب كرد وبا وى سخن نگفت تا ازدنيا رفت.
صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987
ــ در كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبى (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ حديث 6346 مىنويسد:
" فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى مَاتَتْ. "
پس فاطمه از ابوبكر كناره گيرى كرد وبا وى سخن نگفت تا از دنيا رفت.
صحيح البخاري، ج 6، ص 2474، ح6346، كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبي (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
ــ و در روايت ابن قتيبه آمده است كه هنگامى كه آن دو براى عيادت آمدند،
فاطمه زهرا سلام الله عليها اجازه ورود نداد و ناچار شدند به اميرمؤمنان علي عليه السلام
متوسل شوند و آن حضرت وساطت كرد، حضرت زهرا در پاسخ اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:
" البيت بيتك. "
يعنى علي جان! خانه خانه تو است، تو مختارى هر كسى را كه دوست دارى اجازه ورود بدهي.
امير مؤمنان عليه السلام براى اتمام حجت و اين كه آن دو بعداً بهانه نياورند كه
ما مىخواستيم از فاطمه رضايت بگيريم ؛ ولى علي نگذاشت ، به آن دو اجازه ورود داد .
هنگامى كه آن دو عذرخواهى كردند، صديقه طاهره نپذيرفت؛ بلكه از آنها اين چنين اعتراف گرفت:
نشدتكما الله ألم تسمعا رسول الله يقول «رضا فاطمة من رضاي وسخط فاطمة من سخطي فمن أحب فاطمة ابنتي فقد أحبني ومن أ رضى فاطمة فقد أرضاني ومن أسخط فاطمة فقد أسخطني »
شمارا به خدا سوگند مىدهم آيا شما دو نفر از رسول خدا نشنيديد كه فرمود: خوشنودى فاطمه خوشنودى من، و ناراحتى او ناراحتى من است. هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام كند مرا دوست داشته و احترام كرده است و هر كس فاطمه را خوشنود نمايد مرا خوشنود كرده است و هر كس فاطمه را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است؟.
هر دو نفرشان اعتراف كردند: آرى ما از رسول خدا اينگونه شنيده ايم.
نعم سمعناه من رسول الله صلى الله عليه وسلم.
سپس صديقه طاهره فرمود:
فإني أشهد الله وملائكته أنكما أسخطتماني وما أرضيتماني ولئن لقيت النبي لأشكونكما إليه.
پس من خدا و فرشتگان را شاهد مىگيرم كه شما دو نفر مرا اذيت و ناراحت كردهايد و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شكايت خواهم كرد.
به اين نيز بسنده نكرده و فرمود:
والله لأدعون الله عليك في كل صلاة أصليها.
به خدا قسم در هر نماز بر شما نفرين خواهم كرد.
الإمامة والسياسة، ج 1، ص 17، باب كيف كانت بيعة علي رضي الله عنه، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م
باتشکر از دوست عزیزم
ایمان ابی بکر الصدیق و ایمان ابلیس واحد
ایمان ابوبکر همانند ایمان ابلیس است
البته این مطلب در دیگر کتب اهل سنت هم ذکر شده به عنوان مثال:
1-السنة ، ج 1 ، ص 219، ح371 ، تحقيق : د. محمد سعيد سالم القحطاني ، ناشر : دار ابن القيم - الدمام ، الطبعة : الأولي ، 1406هـ
2- المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ج 8 ، ص 133، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1358.
برای دیدن اسکن کتاب و صفحه به ادامه مطلب بروید
